آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

دهمین و‌ یازدهمین مروارید

سلام پسر نازم.قربونت برم که اصلا جور نمیشه عکساتو سر و سامونی بدم و تو وبت بذارم.ده ماهی هست که هیچ عکسی نذاشتم. حدود سه هفته پیش یا کمی بیشتر بود که احساس کردم دندون نیش پایینت سمت راستی هم درومده.ولی خیلی زود فراموش کردم.آخر هفته گذشته رفتیم شهرستان خونه بابای بابایی.(چهارشنبه نه دی).اون دو شبی که اونجا بودیم شما خیلی بدخواب شدی و خیلی غذیت کردی و گریه کردی.تا حالا اینطوری نبود.تو راه برگشت تو ماشین اتفاقی دندوناتو‌دیدم.یادم افتاد که داشتی دندون درمیاوردی.دندونتم بیشتر از لثت بیرون اومده بود.نمیدونم دلیل بیقراریات دندونت بوده یا نه.همش دستت تو دهنته.آب دهنتم همش میریزه. دیشبم دیدم دندون نیشت بالا سمت چپت زده بیرون.سمت راستیم خیلی...
22 دی 1394

بیست و یک ماهگی

سلام عزیز دلم.تا میام یه پستتو کامل کنم نوبت پست جدیدت میشه و باز باید بیام و بنویسم.اونم با این حافظه خرابم. اول اینکه پنجشنبه بیست و ششم آذر دایی دومیم فوت کرد.اونم طوری که اصلا انتظارشو نداشتیم.دیروز مراسم خاکسپاریش بود.امروز هم تو مسجد مراسم دارن.دیشب موقع خواب همش تو فکرش بودم و کلی گریه کردم.خدا رحمتش کنه.هنوزم باورم نمیشه. خوب ناز پسر مامان از کارات بگم برات.  اوایل از چتر میترسیدی.فقط وقتی بسته بود سراغش میرفتی،ولی خدا نکنه چتر باز میشد،کلی گریه زاری میکردی.یه بار پیش بابام بودی.بابام جلو کمدش نشسته بود شما ه پشت سرش بودی.بابام مثلا میخواست ترست از چتر بریزه.بازش کرد گفت ببینش.من حوام به این کارا نبود.یهو دیدم صدای گریت ب...
28 آذر 1394

نهمین مروارید

گل پسری سلام دردت به جونم. مامان جان از دیشب تب کردی.کلی حرف شنیدم به خاطر تبت.این که کوتاهی از من بوده که سرما خوردی.بابات که کلی سرم غر زد که نذاشتی براش واکسن آنفولانزا بزنیم دوباره مریض شد.خوب اصلا از واکسن خوشم نمیاد. از دیشب برات شیاف گذاشتم.خیلی بدنت داغ میشه.هم دیشب هم ظهر بابایی رفت داروخونه ها رو گشت ولی واکسن گیر نیاورد. به دوستم گفتم اینطوری شدی،گفت مال دندونش نیست؟لثه هات خیلی وقته ورم کرده،ولی خبری نبود تا حالا.البته چند وقت پیش حس کردم یه کوچولو از سفیدی دندونت مشخص شده.امروز جمعه،بیست آذر نود و چهار،که نگاه کردم دیدم بله،دو تا نقطه از دندونت آسیاب سمت چپ پایینت زده بیرون،تازه سیاهم شده به خاطر قطره آهن!...
20 آذر 1394

بیست ماهگی

پسر جونم سلام.مامانی کم کم داریربه دو سالگیت نزدیک میشی عزیزم. از وقتی اومدیم تو این خونه نتونستیم اینترنت بگیریم.مجبور شدیم با گوشی بسته بگیریم که هم سرعتش خوب نیست هم تایپ کردن با گوشی سخت تره.اینم شده یه دلیل که تنبلی کنم و دیر به دیر آپ کنم.وقتیم میخوام بنویسم همه چی یادم میره. همون روزای اول بیست ماهگیت بود،خونه بابای بابایی بودیم،دستمو گرفتی و بردیم تو حال و میگفتی مول!اول منظورتو نفهمیدم،بعد متوجه شدم که میگی بشینیم رو مبل و شیرت بدم!کلی به این حرکتت خندیدیم.این کارتم همچنان ادامه داره.به مبلم میگی مول! بازم چند تا کلمه جدید یاد گرفتی.اینقده قشنگ به مامان و بابام میگی مامان جون و بابا جون.دلم میخواد بخورمت. ...
28 آبان 1394

نوزده ماهگی

عزیز دلم سلام.تا چشم رو هم میذارم ماه بعد میادو باید بیام و از کارات بگم. ببیشتر کارات یادم بود.الان که شروع کردم به نوشتن همش یادم رفت! اول از همه اینکه بازم سرما خوردی!آخه پسرم چرا این همه سرما میخوری؟تازه خوب شدیا.شدی مثه پارسال.دو هفته یه بار سرما میخوری.اول تب کردی.خودم دارو گرفتم بهت دادم.شب اول خواستیم پاشویت کنیم نذاشتی و خیلی جیغ و داد و گریه کردی.تا یه مدتم نخوابیدی.دم صبحم باز بیدار شدی.بدنت که داغ میشد بیقرار و بداخلاق میشدی.ولی تبت پایین میومد بهتر شدی.گفتن نکنه تبت از عفونت باشه،سر خود مسکن ندین،بردیمت دکتر.گفت تا هفتاد و دو ساعت اشکال نداره.ادامه داشته باشه بده.آزمایش ادرارم نوشت که اگه طولانی بشه انجام بدیم.ی...
28 مهر 1394

واکسن هجده ماهگی

سلام پسر گلم.آخرش دیروز موفق شدم واکسنتو بزنم.سه شنبه چهارده مهر. بیست و هشتم که قد و وزنتو انجام دادم.باید سه شنبش واکسن میزدی.تازه سرما خوردگیت خوب شده بود.نمیدونم چرا دوباره سرما خوردی.دوشنبه سی شهریور بردمت دکتر.گوش وگلوت ابتهاب داشت.البته خیلی وقت یود همش انگشتت تو گوشت بود.بار قبل بردمت دارو داد ولی خوب نشدی.داروتو ندادم گفتم ببینم واکسنتو میزنن یا نه.بابایی زنگ زده بود گفته بودن خوب شدی بعدش ببریمت.چون تب میکنی ممکنه بیشتر اذیتت کنه.چند روز دارو مصرف کردی تازه سرماخوردگیت بدتر شد.دکترتم که همون داروهای قبلیو داده بود که تاثیر چندانی نداشت.خودمونم برات دارو گرفتیم و بهت دادیم. هفته بعدشم نشد واکسنتو بزنیم چون خوب نشده ...
15 مهر 1394

هجده ماهگی

گل پسر سلام.ببخش مامانو که دیر به دیر میام.تنبل شدم.با گوشی که نوشتن سخته.شما هم همش بهونه میگیری و گوشیو میخوای.یا نمیذاری کارمو بکنم.لپ تاپو که نگو.تا میاریمش سریع میای و دستکاری میکنی.هیچ جوره نمیشه ازش دورت کرد.سر و کله زدنم باهات فایده ای نداره.جمعش کنیم راحت تریم. صبح بردمت بهداشت.نمیدونم چرا موقع قد و وزن این همه گریه میکنی. فدات شدی سیزده کیلو.وزن گیریت کمه مامان.چند وقت پیش برده بودمت دکتر گفت سیزده و نیمی.خوشحال شدم که یه دفه وزنت خوب شد.نمیدونم چرا نیم کیلو کمتر بودی.اونا که گفتن ترازو با ترازو فرق داره!قربونت قد و بالات،قدت شده نود و دو سانت هزار ماشالا.دور سرتم پنجاه و دو. امروز شنبس،واکسن هجده ماهگیو سه ش...
28 شهريور 1394

هفده ماهگی

سلام پسر گلم.هفده ماهگیت مصادف شده با عروسیه دایی علی. دیشب رسیدیم تهران.مامانم اینا دوشنبه اومدن.ما و خاله ها و عمه بزرگم که همراه ما بودن وپسر داییم دیروز بعد از ظهر راه افتادیم.ولی تو راه خیلی معطل کردیم آخر شب رسیدیم.خیلی خسته شدیم. عزیز دلم این ماه گذشته همش درگیر کارای عروسی بودیم.خیلی مشغله داشتم.برا همین هیچی یادم نمیمونه. ماشالا واسه خودت مردی شدی پسرم.کلمه های راحتو تکرار میکنی. هر چیز گردی ببینی میگی بوووو،حتی تابلوی راهنمایی! خیلی خودتو لوس میکنی.همش دلم میخواد بخورمت.گشنت میشه میگی مم و میای بغلم با یه حالت لوس میخندی و ذوق میکنی! قبلا میرفتم دسشویی خیلی گریه میکردی،الان بهتر شدی. ...
28 مرداد 1394

هفتمین و هشتمین مروارید

گل پسر جونم،هرچی دندون اولیاتو دیر درآوردی،بقیه رو به نسبت داری زودتر در میاری. یازده مرداد رفته بودیم خونه اهورا اینا.طفلی دستش شکسته.رفتیم عیادتش. داشتم دندوناتو به مامان اهورا نشون میدادم که متوجه چیزی شدم.ولی اجازه ندادی خوب دندوناتو نگاه کنم.روز بعد نگاه کردم دیدم دندون پایینیت از چپ از خلثت دراومده.مبارکت باشه مامانی. من همش منتظر دندون نیش بالاییت بودم. چند روز بعدشم دیدم بالاخره دندون نیش راستت از بالا یه کوچولو زده بیرون.هوووررررا. مامان جان مرواریدات مبارک باشه گلم. ولی پسرم نمیشه همش گازمون بگیری!تا غفلت کنیم چنان گازی می گیری که نگو! قربونت برم من. ...
19 مرداد 1394